|
....بخند بینیم بابا حال نداریم....
|
||
|
*.....به خدا دو روز دنیا به بدی هاش نمی ارزه.....* |
در تعطیلات کریسمس در یک بعد از ظهر گرم زمستانی پسر ۶-۷ ساله ای در حالی که کفش به پا نداشت و با لباس ها ی پاره پاره جلوی ویترین فروشگاه ایستاده بود زن جوانی از آنجا می گذشت همین که چشمش به پسرک افتاد آرزو و اشتیاق را در چشم های آبی او خواند دست کودک را به مهربانی گرفت و با خود به مغازه برد و برایش کفش و لباس زیبا و گرمی خرید وقتی بیرون آمدند زن جوان گفت :حالا به خانه ات برگرد امیدوارم تعطیلات شاد و خوبی داشته باشی پسرک سرش را بالا آورد نگاهی به او کرد و پرسید :خانم شما خدا هستید؟ زن جوان لبخندی زدو جواب داد :نه پسرم!من فقط یکی از بندگان خدا هستم پسرک گفت:مطمئن بودم با او نسبتی دارید......![]()
![]()
سلام عرض می کنم خدمت تمامی دوستان عزیزم..امیدوارم که حال تک تکتون خوب باشه و تو این گرمای تابستون یه وقت نزنه به سرتون برین جلوی کولر و پنکه بخوابید......اگر هم کسی این کار و بکنه و سر ما بخوره........حـــــقـــــــــشه......چون داوطلبانه این کارو کرده......
ما هم هیچ مسئولیتی بر عهده نمی گیریم....چون تذکر دادیم.....![]()
عرضم به حضورتون که امروز سالگرد تولد کرکر خنده جونمـــــــه.......
هالا بیا وسط.....
گفتم بیا وسط فقط همین نگفتم که سر صدا راه بندازی.......حیا کن....![]()
کرکرخنده جونم دوست عزیزم ......تولدت رو بهت تبریک می گم بهترین ها رو برات آرزو می کنم......امیدوارم که باز هم یه سال خوب رو پشت سر بزاری و من و تو باز باز هم با هم دوست و رفیق باشیم.......![]()
![]()
البته امیدوارم که بتونم برای مطلب بعدی اتفاق هایی که تو تولد کرکر جون افتاد رو براتون تعریف کنم...
خب دوستان خوشحال شدم از دیدنتون.........روزگار به کامتون شیرین...خدانگهدارتون.....
|
|