تبليغاتX
....بخند بینیم بابا حال نداریم....
 
....بخند بینیم بابا حال نداریم....
 
 
*.....به خدا دو روز دنیا به بدی هاش نمی ارزه.....*
 
سلا عرض میکنم خدمت تمام دوستان.

اقا حاله شما؟ قدم روی چشم ما گذاشتینو تشریف اوردید اینجا

۴ خبر : دوتا خبرش مال خنده وتادونه دیگه مال کرکر.عبارتند از:

۱/اینکه: خنده بنده خدا حسابی سرش شلوغه. حالا حالاها وقت نداره بخواد بیاد این وبلاگ قشنگو یه صفایی بده.

۲/آقا مبارکه.......... بعدا اگه خنده خواست براتون میگه واسه چی مبارکه.

۳/اینکه :من بعد یه عمر اومدم و این وبلاگو آپ کردم (آخه خدایی دیشب سر زدم دیدم از عید تا حالا  من و خنده چیزی ننوشتیم. دلم سوخت)..

۴/ابجیمون عقد کرده و ...... بادا بادا مبارک بادا....دیگه کم کم نظر به این داره که بره سر خونه و زندگیش(اگه دست از سر ما برداره خوبه).

دیگه والله خبری نیست که بگم براتون. آهان! داشت یادم میرفت.منو خنده جون خیلی این چند وقته سرومون شلوغ بوده که نتونستیم بیام و پست جدید بزاریم.خدایی منو خنده بدون ابر کامپیوتر هامون نمیتونیم زندگی کنیم.حالا شما فکر کن ما چه زجری کشیدیم که نتونستیم یبایم پای نت و ......

 این متن که پایین گذاشتم قشنگه .بخونی ضرر نمیکنی.

نظر هم بدی بدک نیست.

سیر تکامل آقا پسرها!!!

سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم.

سیر تکامل دختر خانوم ها!!!!

سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي.

برگرفته از سایت دنیای خنده.

نوشته ی کرکر خندهبا همراهی دوست خوب خنده

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:2  توسط خنده  | 
 
  بالا