تبليغاتX
....بخند بینیم بابا حال نداریم....
 
....بخند بینیم بابا حال نداریم....
 
 
*.....به خدا دو روز دنیا به بدی هاش نمی ارزه.....*
 
سلام دوستان  چه خبرا؟؟؟

حال  همگی خوبه که به امید خدا؟؟؟

خب خدارو شکر.....

از همه ی دوستان عزیز  که همراهیمون می کنن  تشکر می کنم...ممنونم

می گما میبینم که آب و هوای  تهران همچینیـــــا کم کم داره مثلا پاییزی می شه.......یعنی  با یه ماه تاخیر.......چه جلب...ولی  خب خداروشکر  اینا همش نعمت و برکن خداست دیگه...خداییش  من که عین این سه چهارتا بارونی  که بارید زیرش  بودم و حسابی  عینهو موش  خیسیدم........

ولی  جالب بود عینهو  این  فیلم هندیا شده بودم.....جاتون  خالی......

بله.....خب می بینم که این ماه رمضونی هم داره به پایان می رسه و ان شا الله که همتون با دست پر از این ماه پر برکت برید بیرون......

والا دوستان  نمی دونم بشه یا نشه...ولی برای این دفعه نه براتون عکس دارم نه شعر نه داستان....چرا اینطوری نگاه می کنی؟؟؟؟

نه بابا دیگه ان قدرا هم که شما فکر می کنید دست خالی نیومدم.......

براتون دو تا آهنگ اووردم  که امیدوارم که کار کنه و بتونید دانلودش کنید و ازش  استفاده کنید..

من که واسه آپلود کردنشون  خودم و به در و دیوار زدم تا تونستم آپ کنم

می دونم  شاید برای  خیلی ها تکراری باشه و البته قدیمی ولی برای شروع همچینیام بدک نیستن....

آهنگ اولی از سرور مشکی پوش ها آقای رضا صادقی هستش...آهنگی به نام دریا که واقعا کار قشنگ و جالبی هستش.....

آهنگ دوم هم که بین علما  اختلاف افتاده که از کی هستش  ولی من حدس می زنم که از محسن یگانه باشه  یا شایدم نباشه نمی دونم......به هر حال این هم اهنگ  فوق العاده  اروم و قشنگی توصیه می کنم حتما این دوتا آهنگ رو دانلود کنید و  ضمنا......حتما نظرتون رو راجع به این آهنگ ها ذکر کنید ....ممنون می شم.....

آهان راستی طریقه ی دانلود این آهنگ ها به اینصورت هستش که شما باید روی این لینک ها کیلیک کنید و بعدش یه صفحه باز می شه که اگه یه نگاه بندازید  خیلی راحت گزینه ی دانلود رو  پیدا می کنید روش کیلیک می کنید و مثل بقیه ی آهنگ ها دانلود می شه....همین....به همین راحتی..روزگار به کامتون شیرین باشه...خوش و خرم باشید.......فعلا بای

                                              دریا...رضا صادقی....

                                              میمیرم برات.......

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 19:24  توسط خنده  | 

سلام.....قصد دارم امروز چیزی ننویسم....چون نسبت به شرایط  ایام درست نیست......

آن  دم صبح قیامت تصویر

شد بر او ، حلقهء در دامنگیر

دست بر دامن او حلقه ء در

که علی، بگذر و از ما مگذر

مولا علی

 

نیایش.......

خدايا پاكم كن تا تو را با انجام كارهايي كه به من سپرده ايي ستايش كنم مبادا كه در خدمت گذاري تو ناشكيبا و دلخسته شوم. اين راه آرامشي است ، كه بالاتر از درك آدمي است. خدايا بيا و در قلب و ذهن من ساكن شو ، تا وسعت يابند و تمامي آفرينش را در برگيرند ، تا از هم جدا نباشيم . چرا كه ما هم جزئي از آن كل هستيم چنان پاكم كن تا هستي ام را سراسر وقف تو و خلقت كنم كه اسير رنج و پريشاني است معبود من ، ضعيف و درهم شكسته ام گرانبار و تنها . تو درياي رحمت و مهري ، گناهان من عظيم است اما رحمت و بخشايش توبس عظيم تر از گناهان من . به رحمت تو پناه مي آورم . مرا پاك گردان تا هنگام قضاوت ديگران رحيم باشم. رحمت تو همه چيز را زيبا مي كند ، هنگامي كه مي لغزيم .خدايا ! با آزموني رويارو هستم بگذار با ايمان به آنكه پرسشگر تويي همانگونه كه پاسخگو تويي با آن روبرو شوم.من بسيار نادانم ، اما دانش تو بيكران است خدايا ! چه چيز هست كه تو نداني؟من در اين ميان تماشاگري بيش نيستم ، بگذار از اين بازي لذت ببرم خدايا همه چيز طبق خواست تو تحقيق مي يابد ،پس چرا من نگران و پريشان باشم ؟ خدايا !مرا قلبي متواضع عطا كن كه در سرما و گرما ، تحسين و نكوهش در لذت و درد ، در بيماري و تندرستي ،و در خوشبختي و فلاكت ، شاد باقي بماند در قلب كوچك من آتش عظيم عشقت را بيفروز. بگذار شوقم به سيماي زيبايت هر روز فزوني گيرد.

 و مرا ياري كن تا همه چيز را به آغوش پرمهر تو بسپارم خدايا !خانه قلب من كوچك است آن را چنان فراخ كن كه پذيراي تو باشد خانه قلبم ويرانه است‌ ، آن را مرمت كن تا در خور تو شود  خانه قلبم آلوده است آن را پاك و مطهر گردان عميق ترين آرزوي من زماني برآورده مي

شود كه تو هميشه و هميشه در سراي قلبم ساكن شوي و من هر روزم را در حضور پر نور تو سپري كنم

 

 سبحانک یا لا اله الا انت

الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 2:14  توسط خنده  | 
سلام دوستان.....امیدوارم که حال همگیتون  خوب باشه......و روزگار به کامتون  شیرین باشه.....

والا امروز قبل از هر چیزی  می خوام  یه چیزی رو خدمت  بعضی از دوستان روشن کنم.........

فکر کنم کم و بیش  بعضی  از دوستان که  به وبلاگم سر می زنند  متوجه یک نظر بی نام و نشون توی قسمت نظرات  شدند....اگر هم نخونده باشیدش من این پایین متن نظر این دوستمون رو  آووردم:

 
 
نويسنده: یک نظر دهنده . اگه تو باجنبه باشی . بی م
شنبه 8 مهر1385 ساعت: 21:0
می خوایی بگی از این رشته های هنری میخونی که میگی با قاب هنری بودیم. آخه مگه مریضی یا شاید هم اینکه می خوایی افه بزا ری به قول معرف. معلومه کمبود داری. میخوای کم نیاری .
تازه فکر کردی با مزه هم هستی .
بی نمک. خیلی وبلاگ مزخرفی هست.
نظر هم دادم که درشو گل بگیری
 
ما جواب این دوستمون رو می دیم  که یه وقت نگن بی  جواب  گزاشتنمون:

این  دوست عزیز  از ما انتقاد کرده بودند  که از همین جا ازشون تشکر می کنم  بابت  انتقادشون و بهشون می گم   ما  جنبمون  بیشتر  از این  حرفاست......

ولی  دوست  عزیز از این حرفا گزشته باید خدمتتون  عرض کنم که افرادی که تو این وبلاگ رفت آمد دارن...فامیل و یا دوستان  واقعی من بیرون از نت هستند...البته  چند نفری از  دوستان نتی هم سر می زنند  که  باید بگم  این  دوستان  کاملا من رو می شناسند و  می دونند  من هنر جوی سال سوم رشته ی نقشه کشی معماری هستم.........این  مشخصات رو برای این گفتم که شما  یه وقت خدایی نکرده تو خماریش نمونی....................پس این جا دیگه بحث افه نیست  چون همه می دونن  من  در  چه مقطع و رشته ای تحصیل می کنم.........فقط  شمایی که  غریبه بودی  نمی دونستی...که اونم  گفتم که بدونی.............در ضمن من هیچ موقع کم نمی یارم.................دوست  عزیز من هیچ موقع  فکر نکردم که آدم بامزه ای هستم........  تیکه ها و شوخی هایی  که تو وب  ثبت می کنم  برات بی مزه و بی معنی هستش  می دونی چرا؟؟؟؟؟چون تمام این تیکه ها در واقعیت  بین من و دوستانم  اتفاق  افتاده و برای ما خوشاینده  نه برای تو که در اون مواقع نبودی.............از اینکه  گفتی خیلی  وبلاگ مزخرفی دارم  ناراحت نیستم  و بهت  می گم ممنونم  از انتقادت........سعی می کنم  اگر  جاییش  ایراد داره درستش  کنم و  دیگه اینکه هر  کسی یه سلیقه ای داره  هیچ  ایرادی نداره اگه این وبلاگ  باب میل و سلیقه ی شما نبوده................شاید الان بگی دارم این حرف هارو  در حالت  کاملا عصبی می زنم اما دوست من....این  حرف ها  جواب شماست و من در  عین  آرامش دارم می زنمشون.......

دوست  عزیز می دونم  که  هنوزم به وبلاگم  سر می زنی.....خوشحال می شم اگه  آدرس  یا  نشونی از خودت به جا بزاری  با این کارت  هم نشون میدی آدم  ترسویی  نیستی  و دیگری اینکه......من از انتقاداتتون  برای  بهتر  شدن وبلاگ  استفاده کنم.......

از دوستان  عزیزم.......

مریم  جان........سیما  جان.........و .ف.  ........که  لطف  کردن و تو نظرات از من دفاع  کردن از همینجا تشکر می کنم....

از بقیه دوستان.....دلتنگ.....محمد.....خودم........قناری بی قرار.......مرتضی...یه بنده خدا.........سهیل و علیرضا  که  لطف  کردن و به وبلاگم  سر زدن و نظراتشون رو  ثبت کردند  نهایت  تشکر رو می کنم...امیدوارم بتونم  جبران کنم..........

راستی  دوستان  دلم می خواد تو نظر خواهی  کنار صفحه ی وبلاگ  شرکت کنید و صادقانه نظرتون  رو بنویسید........تا این لحظه نتایج نظر خواهی.....

۷ رای  عالی

۱ رای بدک نیست

۱ رای مزخرف

۳ رای درش  رو  گل بگیر

۵ رای ازت متنفرم

بوده.........دوستان نظرات یک مقدار  در  حد  افراط و تفریطه.........چی بگم والا......

راستی  همینجا از دوستانی  که خبر آپ شدن وبلاگشون رو دادن تشکر می کنم  ولی من نمی تونم  فعلا  سر بزنم امیدوارم جبران کنم  شرمنده

به  هر حال  ببخشید  که وقتتون رو  گرفتم......یه  چندتا  عکس  که کرکرخنده  جون  زحمتش  رو کشیدن  براتون اینجا  می زارم امیدوارم خوشتون بیاد  فعلا بای

قیافش رو نگاه کنین...داره  خفه می شه از بی اکسیژنی دوست ناباب  که می گن اینه ها.... آخییییییییی  الهییییی
 |+| نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 11:5  توسط خنده  | 
با  سلام خدمت دوستان عزیز  امیدوارم که حال  همگیتون خوب باشه....

امروز  می خوام چیزهای  جالبی رو که تازگیا دیدم براتون یکی یکی بگم.....

چند روز  پیش  با دوستم داشتیم به سمت مکتب  علم و دانش  می رفتیم  که یک  جفت  کفتر  عاشق  رو دیدیم  که سوار بر موتور  سیکلت  سلحشورانه  گاز می دادن  و گویا  آن ها هم راهی مکتب علم و دانش  بودند.....ایناش  مهم نیست مهم اینه که  آقایی که داشتند  موتور رو می گازیدند.....منظورم رفیق همون دخترست که  پشت  سرش  نشسته بوده  یعنی  می شه  رفیق  اونی که رو موتورش  نشسته بود......ایشون یک کاپشن....از اونایی که توش  پشمه  روش  هم  چرمه روی  چرم  هم  کلی  آرم هست....واقعا من نمی دونم  اونا در مورد  هوا  چی  فکر کردن؟؟؟؟؟بابا هوا ها  گرمه........خیلی هم گرمه انگار نه انگار پاییزه.......این از اقدام این دو  جوان عاشق......

اقدام  دیگری که واقعا بر رو حیه ی ما صدمه وارد  کرد  و باعث  شد که ما به حال  دختران  غبطه  بخوریم این بود که................

روزی  بود ما از مدرسه همانا با زدن زنگ  تعطیلی  پا به فرار  گزاشتیم اما  آن روز  خلاف روزهای دیگر  تا خواستیم  پا  به فرار بگزاریم نتوانستیم  بگویید  چرا............

زیرا  کلی  بار و بندیل  با ما بود......از  چندین تا  کتاب  گرفته تا  کار  هنری  قاب شده یمان  و  آرشیو  سنگین که کم کم  پنج  کیلویی  وزن داشت......در همان  حال  نگاه  عاجزانه ای  به دوست  همراهم کردم  تا همی  به کمکم  بشتابد اما.....حال و روز او از من هم بدتر بود...........

و در این  هین که من عاجزانه به چشمان دوستم  نگاه میکردم و او ملتسمانه  به من نگاه می کرد به سر چهار راه رسیدیم........یه نگاه به دورو ورمان انداختیم  چشمتان روز  بد نبیند...تا آن هنگام من و دوستم می  اندیشیدیم که گویا ما بد بخترینیم....اما همانجا  یک  گل پسری را دیدیم که دقیقا  مثل ما در  حال  حمالی  بود  البته  فرقی  که داشتیم  ما بار  خود را بر دوش  داشتیم و او بار زیدش را..........

مانده ام  چه  بگویم..............اما  به تمام  آق  پسران  توصیه می نمایم.....زیدی را بدین گونه برای خود نگزینند  که این چنین  دچار  مشکلات  حمالی......و انواع و اقسام دیگر  مشکل ها نشوند.........

البته هر چه بگوییم  باز هم کم  است......روزی در  خیابان  راه می رفتم که دعوایی در نزدیکی من اتفاق

افتاد و از  آن جایی که همه  عشق  دعوا هستند  یکی از  جوانان برومند و  قوی  هیکل  آن نواحی  وقتی دید  دعوایی  رخ داده  شروع  به انجام  حرکات  دو کرد...برای  رسیدن  به دعوا  و دوویدن  این دوست  عزیز همانا و  له  شدن  پای من  زیر  وزن و هیکل  ایشان همانا...البته ایشان  جوانمردتر از آن بودند  که به روی خود بیامرند.......این  بود مشکل ما...............

زین  پس  سعی  دارم کمکم  تغییراتی در  وبلاگ  بنماییم....مرا یاری کنید.............

لابد از خود می پرسید  چرا خنده بدین  گونه  سخن مینماید....از  آنجا که همی است که به مکتب  علم و دانش می روم......قربان همه تان  بشوم.......باقی  برایتان...جانت(جانم   جانش) فدایم (فدایت   فدایشان)

و بدین گونه نسوان سرتان را شیره می مالند....
 |+| نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 18:9  توسط خنده  | 
 
  بالا