تبليغاتX
....بخند بینیم بابا حال نداریم....
 
....بخند بینیم بابا حال نداریم....
 
 
*.....به خدا دو روز دنیا به بدی هاش نمی ارزه.....*
 

 

                          عید بعثت حضرت خاتم (ص) مبارک باد

 

سلام........حال احوال...خوبه؟؟؟؟

اول از همه واجبه که ادب رو رعایت  کنیم و از  دوستان عزیزی که نظر دادن تشکر  کنیم و در مقابل  جوابشون  رو بدیم  که یه وقت نگن  بی جوابمون  گزاشت....

سحر جان:   حق  با شماست من وبلاگم  خنده دار نیست این  یه پسترم همینطوری  عشقی  یه شعر در مورد مرگ  گزاشتم حالا اگه باب  میلتون نیست  باشه دیگه  نمی زارم...(بابا  اخه بچه که زدن نداره...داره؟؟؟)....راستی  سحر  جون من عمرا اگه  واسه  زنم  گل ببرم...خرج داره....بهترین کار اینه که بهش  بگم تو خودت مثل  گلی.......گل ها  پیش  تو  زشتن  واسه همین  گل  نمی یارم برات.....(واییی  کی  حوصله ی کشیدن ناز  شما دخترارو داره....؟؟؟؟؟)................

نیلوفر جان:   یا  به  عبارتی...لیلوفر جان........بابا  جنبت  کجا رفته....ادم  سرما که می خوره  همین می شه دیگه نیلوفر  تبدیل می شه به لیلوفر........می  خواستم بگم که نه توروخدا بزار بلند شم.......بزار دیگه.......ای بابا  اینطوری  که بد می شه من به پاتون بلند نشم......بزار بلند شم...................................................نزاشتیاااااا................وبلاگم انچنان هم خنده دار نیست  ولی تو بخند........خنده خوبه......

هکر نوجوان جان:   ممون از اینکه  لطف می کنید و هر چند روز  یک بار به ما سر می زنید.......اره والا  حق با تو ننه  این  وبلاگ در به در شده توش  هوچی  پیدا نمی شه .....ای درش رو گل بگیرن.....اه..اه...اه......ولی  اون تیکه دومی رو خوب  اومدی  تو قسمت نظراتش  خیلی  چیزا  پیدا می شه............آخ  که تو  چه قدر بزرگواری........تو  مانع  خود کشی من شدی  تو یک خانوادرو  از  آستانه ی داغدار شدن برگردوندی.....خدا بهت عمر با عزت بده ننه.........راستی  چرا  نزاشتی  خونمون گردنت  بیوفته..؟؟؟؟؟بابا می زاشتی  بیوفته  دیگه هم یه  پولی  گیر  خانواده ی داغدار آن مرحومه  می اومد  هم اینکه  آخر  عمری  یه  تلپ  بازی  باحال  در می  یوووردیم.....اه   پسر  حیف شد.......ان شا الله  دفعه ی بعد  جبران می کنیم.....

از  قناری بی قرار.......فرشته ها......دلتنگ.....ف......تشکر می کنم که همیشه  مارو سر افراز می کنن و بهمون سر می زنن..........ان شا الله روزی  بشه که جبران کنیم.......

خب  حالا هم فقط  دو تا دونه عکس  دارم که براتون می زارم امیدوارم  خوشتون بیاد...ممنون..فعلا بابای

اصولا آدم چاق از طول و عرض خودش خبر نداره خب خوابش میاد طفلی....
 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 17:20  توسط خنده  | 

الا ، اي رهگذر ! منگر ! چنين بيگانه بر گورم

 چه مي خواهي ؟ چه مي جويي ، در اين كاشانه عورم ؟

چه سان گويم ؟ چه سان گريم؟ حديث قلب رنجورم

 از اين خوابيدن در زير سنگ و خاك و خون خوردن

 نمي داني ! چه مي داني ، كه آخر چيست منظورم

تن من لاشه فقر است و من زنداني زورم

كجا مي خواستم مردن !؟ حقيقت كرد مجبورم

چه شبها تا سحر عريان ، بسوز فقر لرزيدم

چه ساعتها كه سرگردان ، به ساز مرگ رقصيدم

 از اين دوران آفت زا ، چه آفتها كه من ديدم

 سكوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان

هر آن باري كه من از شاخسار زندگي چيدم

 فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاك ، پوسيدم

 ز بسكه با لب محنت ،‌زمين فقر بوسيدم

 كنون كز خاك فم پر گشته اين صد پاره دامانم

 چه مي پرسي كه چون مردم ؟ چه سان پاشيده شد جانم ؟

 چرا بيهوده اين افسانه ها كهنه بر خوانم ؟

 ببين پايان كارم را و بستان دادم از دهرم

 كه خون ديده ، آبم كرد و خاك مرده ها ، نانم

 همان دهري كه باپستي پسندان كوفت دندانم

 به جرم اينكه انسان بودم و مي گفتم : انسانم
 
ستم خونم بنوشيد و بكوبيدم به بد مستي

 وجودم حرف بيجايي شد اندر مكتب هستي

 شكست و خرد شد ، افسانه شد ، روزم به صد پستي

 كنون ... اي رهگذر ! در قلب اين سرماي سر گردان

 به جاي گريه : بر قبرم ، بكش با خون دل دستي

 كه تنها قسمتش زنجير بود ، از عالم هستي

 نه غمخواري ، نه دلداري ، نه كس بودم در اين دنيا

 در عمق سينه ي زحمت ، نفس بودم در اين دنيا

 همه بازيچه ي پول و هوس بودم در اين دنيا

 پر و پا بسته مرغي در قفس بودم در اين دنيا

 به شب هاي سكوت كاروان تيره بختيها

 سرا پا نغمه ي عصيان ، جرس بودم در اين دنيا

 به فرمان حقيقت رفتم اندر قبر ، با شادي

 كه تا بيرون كشم از قعر ظلمت نعش آزادی

 

سلام دوستان عزیز:ممنون از اینکه مارو همراهی می کنید........این واسه ما خیلی  با ارزشه....گرچه افراد زیادی   از این وبلاگ دیدن نمی کنن ولی  همینی  هم که هست  واسه ما خیلی با ارزشه.....این  شعر رو  چند وقت  پیش  از  وبلاگ  یکی از دوستان  وبلاگ نویس کپی  کردم....ولی  به خدا  یادم نیست  وبلاگ  کی  بود وگرنه همینجا با اسم ازشون تشکر می کردم  .......با این حال  شرمنده ام........خوش  باشید.....بای

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 12:44  توسط خنده  | 

سلام...خوبین؟؟؟خب  خداروشکر....

عرضم  به حضورتون که این هفته هفته ی سختی  برای من و کامی جون (کامپیوترم) بود......انواع و اقسام بلاها سرش  اومد.....از میل آلوده  به ویروس  تا کل  کل  کردن  با  چند تا  هکر که به ظاهر قدرت مند  بودن و ویندوز عوض کردن و حتی  هک  شدن  وبلاگم..................خب  الان لابد می گید ادم حسابی  هک شدی  ...الان تو وبلاگ  که پست  گزاشتی....خب  دیگه  .......از  بخت و اقبال ما این  جناب هکر نو جوان آدم با فر هنگی بودن و پسوورد وبلاگ رو به ما دادند  که ما همینجا از ایشون تشکر می کنیم......کار  دیگه ای نمی تونیم بکنیم....تشکر نکنیم  چی کار کنیم؟؟؟

فقط  اون صحنه رو تصور  کنید که من بعد از مدت ها دلم هوای این رو کرد که  به وبلاگ  خودمون سری بزنیم و  هی  سرک هم بکشیم......که  یهو  مشاهده نمودیم پستی  با نام هکر نوجوان در وبلاگمان درج شده....ابتدا به روی  خود نیاوردیم و رفتیم که ببینیم ایا پسووردمان  عوض  شده یا نه....تا این مرحله فکرش را هم نمی کردیم یک هک واقعی  باشد....که ناگهان دیدیم  اره بابا  هکیدنمون.....خلاصه  عینهو سوسک  رفتیم و با احترام  کامل  با شخص هکر صحبت کردیم و ایشون پس  رو دادن......ولی  شک جالبی  بود....................

یکی  از دوستان هم که حالا محفوظ بمانند زدن کامپمون رو ( حالا  چه از قصد  چه غیر از این ) داغون کردن....و به لطف دوستای  عزیزم  دوباره  کامی  رو به راه  شد و از همین جا ازشون تشکر می کنم.......از اون شخصی هم که نصفه شبی  زینگ زینگ  خونشون  زنگ می زدیم و گزینه می پرسیدیم....تشکر  به جا می اورم و می گویم که ما محبت های شمارو فراموش نمی کنیم....مممنونااام

خب  امروز  یک سری  عکس براتون می زارم که از  یک درختی  هست که میوه هایی انسان نما دارن......خیلی  جالبه و فکر هم نکنم  کار  نرم افزاری باشه........خب  دیگه  ان شاالله که همیشه خوش  باشید تا بعد.............

چی بگم والا....؟؟!! نمی دونم والا چی بگم.... خیلی عجیبه نه...؟؟؟
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 19:56  توسط خنده  | 
سلام به  همه ی دوستان امروز  یه چند تا عکس براتون می زارم که هم جالب  هستن و هم دردناک....

 منتظر نظرات شما دوست  عزیز هستیم.

در مورد این عکس  زیری باید بگم که تو ایران این جور صحنه ها زیاده......و نشان دهنده ی زوق سرشار از هنر و امنیت  پسندی  شخص  است.......اصلا  خودتون رو ناراحت نکنید این اتفاق ممکنه برای هر  کسی  بیوفته همونطور  که دستگیره ی در خونه ی ما رو کندن و بردن...نا مردا دلم واسه دستگیره ی درمون  تنگیده..........

Image and video hosting by TinyPic

این  عکس رو گزاشتم که بگم به وجود و قدرت خدا هیچ رقمه نباید  شک کرد........طرف حرفم  با اون آدم هایی هستش  که بین فرزند دختر و پسر  کلی  فرق می زارن........و  یه نعمت رو به زور  از خدا می خوان البته نا گفته نماند که خدا خواستشون رو بر اورده می کنه ولی اینطوری........شما  چه  کاری با  کارای  خدا دارین؟؟؟؟ هر کاری  صلاح  باشه همون رو انجام می ده دیگه......نا شکر نباشید....

Image and video hosting by TinyPic

 

این  عکس  هم برای  خواهران و برادران بسیجی این مرز و بوم  گزاشتم.......اصلا نگران  آینده ی تحصیلیتون نباشید......همه چیز  حله........مگه بسیج  فعال نیستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟والا این سعادت نصیب ما نشد که بسیج  بشیم  ان شا الله سر فرصت........جون من  اخه  کارنامرو نگاه کن......(عکس  رو کپی کنید  بعد قشنگ نگاش کنید..)

 

Image and video hosting by TinyPic
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 14:4  توسط خنده  | 
سلام.خوبید همگی؟................من خنده هستم از  سفر  بر  گشتم...........با یه دل پر..............راستش  رو بخوام  بگم  سفر داشت  خوش  می گزشت ولی  حالا  یا از  نادونی  خودم  یا  از بدی  روزگار  آخرش  حالم  بد  جور  گرفته شد.............چی  بگم.................کاریه  که شده دیگه هم کاریش  نمی شه کرد.......................شد  دیگه...............

یکی  هر  چی  دلش  خواست بهم  گفت..........هر  چی  تهمت می خواست  بهم زد.....  من هم خواستم از خودم دفاع کنم ولی نشد دیگه...........سعیم  رو کردم ولی  باز هم نشد.........بی  خیال  ما که همیشه  داریم درد این  زخمارو می کشیم این  یکی هم روش....فقط  نمی دونم  ایا  حقم  اینه؟؟؟؟که  ان قدر زجر  بکشم؟؟؟؟؟؟؟؟

این  شعر رو هم  براتون می  زارم امیدوارم که خوشتون بیاد.....به نظر من که هر  چی  حرف حقه تو این هست

ان  شا الله که همیشه  شاد و خوش  باشید...........

این روزا  جوونا  پیرن همه از جان خود سیرن

ظا هره همه  می خندن  ولی تو دلشون اسیرن

این روزا نان  تو دروغه

گپ راست کشک و دوغ

تو  چشات  یه دنیا خورشید ولی  حیف  دل بی فروغه

یکی تا خرخره  سیره  یکی  پی  یه لقمه گیره

یکی تو پیری  پر از  شور  یکی تو جوانی پیره

  عدهای  مست وصالن عده ای  غرق  خیالن 

عده ای  اون بالا بالا

عده ای  تو  قعر  چاهن

به یه عده عشق  حرامه به یه عده  پاک و طاهر

قه قه  همه  بلنده.....ولی باور کن  به  ظاهر...............ولی  باور  کن به  ظاهر

......این  روزا  جواب  خوبی  خنجر  کینه است و بس عاشقی  این  روزا زیاده  ولی از روی  هوس.........

تازه  فهمیدم که هیچ کس حوصله ی من رو نداره  واقعا از اون  چیزی  که فکر می کردم  باید  باشم  خیلی  فاصله دارم....من همیشه  سعی  خودم رو کردم ولی  اطرافیان  چیز دیگه ای در موردم تصور کردن...خدایا این  سو تفاهم ها  کی  بر  طرف می شه؟؟؟؟؟........خستگی  سفر  به تنم مونده.....................خدایا  فقط خودت می تونی کمکم  کنی.

 |+| نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 15:42  توسط خنده  | 
سلا م . چطوری عیزم؟

آقا دو خبر مهم :

۱/ خنده امروز ظهر به امید خدا می رسه

۲/ وبلاگ ما یکی از پر بیننده ترین ویلاگ ها هست

اقا خلاصه : هم خنده داره بر میگرده و هم وبلاگ ما داره پر بیننده و خواننده میشه اگه کسی میخواد وبلاگش تو وبلاگ ما اپ بشه بگه.

به قول یه....(چشم بد دور مال بد دور ماه بد دور ....)زیاد فکر نکن خوانندش  وشعرش ایرانی نیست

نرگس خانوم گل راستش من نتونستم متنی در مورد پدر بنویسم آخه همیشه انشاء هام ۱۵ بوده به خدا باور ندارید از خنده بپرسید.تعجب نکنید

و لیلا خانوم و ......که از ما خواسته بودید ما خودمونو معرفی کنیم شما صبر کنید تا خنده جان از سفر برگرده ما حتما جفتمون خودمنو معرفی میکنیم.تقدیم به لیلا خانوم

و خدایی این ابر رایانه ی من بدون خنده هیچ حال نمی ده. ما با این ابر رایانه هامون خیلی خاطره داریم.

راستی چند روز دیگه تولد خندس بگید چی بخرم(مخصوصا دختر خانم ها که حسابی این خریدارو بلدا)

اقا سرتونو درد نمی یارم انشاالله خوشبخت باشید و بمونید . با اجازه ی همگی .

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 1:2  توسط خنده  | 
پدر که دست گرمش همیشه بر سر ماست       خورشید خانه ما ٬ امید ما بچه هاست                    خورشید اگر نیاید ٬ شب میرسد به دنیا             سرد و سیاه و تار است ٬ خانه بدون بابا**
 
ولادت حضرت علی و روز پدر مبارک روز ما هم مبارکخدا رو چه دیدی ما هم بابا می شیم
این متن کوچکترین چیزیه که می شه در وصف پدر گفت:

پدر مهربونم همیشه برای من اسوه مقاومت ٬ صبر ٬ گذشت و گشاده دستی بوده و هست . صبحها که از خونه میره تا مدتها گوشی تلفن و هوای خونه معطر به بوی خوشش هست . شبها که به خونه میاد گرمای نفسش و کلامش شور و شوق و هیجان و خنده رو به خونه میاره. وقتی نشسته و آروم پاهاش رو میماله یا کتفش رو با دستاش نگه میداره که بلکه دردش لحظه ای آرومش بذاره اما لبخند از رو لباش نمیره ٬ دلم براش ضعف میره . وقتی هم که پشتش رو براش میخارونم و یا کمی ماساژش میدم و مرتب میگه " خدا عمرت بده ... هر چی از خدا میخوای بهت بده " ٬ باز دلم براش ضعف میره . آخه اون بهترین بابای دنیاست .....

پدر جان این کمتری چیزی بود که میتونستم بنویسم.  تقدیم به همه ی باباهای دنیا  دوستون داریم  باباهای مهربون سایتون از بالای سر ما کم نشه... بگو انشاالله

حلا نظر یادت نره

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 1:23  توسط خنده  | 
سلام . حالت خوبه دوسته عزیز؟

به خاطر خالی نبودن عریضه می خوام بگم که پنج شنبه ی این هفته یعنی  ۱۲/۵/۸۵  تولد بنده یعنی کرکر خنده هست .(چه جلب)و با دوست عزیزم یعنی خنده جان یه جشن تولد دو نفره ی مشتی گرفتیم. .............

خلاصه به دین گونه چون ما دوتا پنج شنبه ی این هفته نیستیم     . و هر دومون با ابر رایانه های خود حال نمی کنیم گفتیم زود تر بیامو اینارو بزاریمو بریم.....

اقا برامون دعا کنید که سالم بریمو برگردیم ....    خنده جان که امروز می پره.  میمونم من که فردا می پرم .... و تا شنبه احتمالا هیکیمون نیست.

خب دیگه زحمتو کم میکنیم و امیدوارم که دختر خانمای خوشکل همراه ..... نظر بدن

با اجازه ی شما فلا به قول معروف یا حق .......

خدا نگه دارتون............ به یاد من و خنده جان باشید .(الان خنده آمادس برای پریدن)سفر به خیر بای بای........راستی پست پایینی رو هم یه نگاه بندازید..ممنون بای

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 14:31  توسط خنده  | 

ماهی دل خسته منم.....

عاشقم و بی هم نفس

خونه ی من تنگ ولی فرقی نداره با قفس

تو خونه ی خالی من مرده هوای زندگی

دیگه نفس های منم گرفته بوی کهنگی

دستای خشم ما هی گیر رود و واسم کرده یه تنگ

کی حرفام رو گوش می کنه

حرف من خسته ی گنگ

نشتسه  احساس  سکوت رو تن بی حرارتم

یه روز رها بودم ولی.............مرده دیگه جسارتم

تموم لحظه های من ساکت و تکراری شده

تو رگ های خشک تنم غصه و غم جاری شده

همه بریدن از من و فقط تویی که با منی

بیا بیا بی هدفم میون قفل آهنی

ما هی دل خسته منم

بی کسم و بی هم نفس

خونه ی من تنگ ولی فرقی نداره با قفس

تو خونه ی خالی من مرده هوای زندگی

دیگه نفس های منم گرفته بوی ژندگی

 

سلام دوست عزیز خوبی ان شا الله؟؟؟؟

خوب از اونجایی که من دارم می رم سفر و کسی رو ندارم که دلتنگم بشه......واسه این که ضایع نشم و ما هم همرنگ جماعت شده باشیم...این شعر رو از طرف خودم واسه خودم می زارم..........نخند.....در ضمن یک سری مسائل قابل توجه رو تو پرانتز نوشتم.........که گفته باشم سعی کنید می رید سفر یکی دلتنگتون بشه یکی چشم  انتظارتون باشه که مثل من که هیچ کس رو ندارم که دلتنگم بشه و چشم انتظارم باشه ضاییع نشید..................

لحظه ی خداحافظی به سینه ام فشر دمت  ( من لحظه ی خدا حافظی خودم خودم رو بغل کردم)

اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت(خودم واسه رفتن خودم گریه کردم و خودم رو دست خدا سپردم)

دل من راضی نبود به این جدایی نازنین(دلم نمی خواست از خودم جدا بشم)

عزیزم من رو  ببخش اگه یه وقت آزوردمت(از خودم بابت آزار و اذییت هام معزرت خواهی کردم)

گفتی  به من غصه نخور می رم و بر می گردم( بعدش به خودم گفتم...عزیزم غصه نخور زود بر می گردم)

همسفر پرستو ها می شم و بر می گردم(قراره با برو بچز پرستو با پرواز برگردیم)

گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی(بله طبیعی.........)

گفتی تا چشم هم بزنی می رم و بر می گردم( خودم به خودم گفتم..یه چشم به هم بزنی اومدم جیگر)

عزیز رفته سفر کی بر می گردی(بعد در این مرحله یه زره خودم رو تحویل گرفتم)

چشمونم مونده به در کی بر می گردی(من که خودم تو سفرم بیکار نیستم چسمام به در باشه بشینم منتظر خودم که...نه؟؟؟)

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده (اینم  یه زره همچین خود بزرگ بینی بوده)

ای ز حالم بی خبر کی بر می گردی(این جارو غلو کردم چون هر کسی طبیعتا از حال خودش با خبره )

غمگین تر از همیشه به انتظار نشیتم ( چرت و پرت..........تحویل بازار)

پنجره ی امیدو رو هنوز به روم نبستم(تحویل بازار)

پرستو های عاشق به خونشون رسیدن(اره برو بچز پرستو  از من زدن جلو.............)

اما چرا عزیز دل هرگز تورو ندیدم.......؟؟!!!( خب ای کیو  من  جا مونده بودم منتظرم گروه بعدی بیان با اونا بیام)

خب این هم از تحویل گیری خودمون....چه کنیم آدم تنها همینه دیگه.........

امیدوارم که روز گار خوشی در انتظارتون باشه و همیشه شاد باشید وخوش...........خدانگه دارتون

 

 

 

Image and video hosting by TinyPic
 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 22:34  توسط خنده  | 
سلام  دوستان.......

حال  شما خوب  هست ان شاالله....خب  همونطور که همتون می دونید  امشب  شب آرزوهاست....

می دونم همتون  یه عالمه آرزو دارید.....ولی  بد بختی  اینجاست که  امشب سر خدا و فرشته هاش  حسابی  شلوغه.حالا  چی کار کنیم که نوبت به ما برسه؟؟؟؟بیاین  یه نقشه بکشیم از در پشتی  وارد شیم خدا  غافل گیر بشه..........هان؟؟؟ چطوره؟؟؟به جون خودم  اینطوری  خیلی بهتره.......تازه اینطوری  یه زره هم جلوتر از بقیه می رسیم نزدیکی های خدا...مگه نه؟؟؟؟هر کی با من موافقه  دستش رو ببره بالا...................خب  بر اساس  آخرین  سر شماری  اصلا کسی این متن رو نخونده که بخواد دستش رو ببره بالا یا اینکه نبره بالا........ولی  اشکال نداره ما پرو تر از این حرفاییم خودم دستم رو می برم بالا.

خب  ولی  امشب  فقط واسه خودمون آرزو نکنیم......می دونم این حر فا تکراریه ولی واقعیت همینه  این حرفا باید  گفته بشه اگه نا گفته بمونه که نمی شه........امشب واسه اون کوچولو های مامانی مریض.....واسه  اون    خا نواده های گرفتار ....واسه اون بچه ی یتیم...که درد بزرگی رو تحمل می کنه....واسه  اون کوچولوی لبنانی که بدون هیچ گناهی داره می میره داره خانوادش رو از دست می ده.......آرزو کنیم.....آرزو کنیم که وضعییت همشون هر چه سریعتر بهتر بشه......    آرزو کنیم که  دل همه امشب شاد باشه ووو آرزو های همه بر آورده بشه........خدایا یه نگاهی هم به ما بکن یه نگاه کافیه...فقط یه نگاه کوچولو.....همین.......ما به همین راضییم....

دوستان امیدوارم که آرزوهای همتون بر آورده بشه..............آرزو های من هم براورده بشه  ان شاالله ....................

...........ایییییییییییهههههههه   چه  قدر  حرف زدم.....واقعا  شرمنده که وقتتون رو تلف کردم.......از  شما دوست عزیز هم که این متن رو تا اخر خوندید سپاسگزارم....ممنون که وقت با ارزشتون رو به من دادید........شب خوبی رو برای همه آرزو می کنم...موفق باشید........حق نگه دارتون . Image and video hosting by TinyPic

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 19:37  توسط خنده  | 
سلام دوستان......امشب  یکی  از  خاطره انگیز ترین  شبای  زندگی من بود.......البته به همراه دوست  خوبم  سارا جون که  ارادت خاصی نسبت به ایشون و خواهر های گرا می شون دارم ....البته امشب  ما به یکی  دیگه هم زحمت دادیم که همین جا از ایشون هم تشکر می کنیم و می گیم.......پس  چی  فکر کردی  تلفن  ساختن  واسه مزاحمت دیگه..........ولی  واقعا دست  جفتتون هم درد نکنه ممنونم.....حالی  به این کامی  ما دادید.......ممنونااااااام...

خب  امروز  یا بهتر بگم امشب  واستون  یه چند تا  عکس با حال و در عین  حال شگفت انگیز دارم ....امیدوارم که خوشتون بیاد  و البته نظر هم بدید....از  دوست خوبم کرکر خنده جان هم بابت  پست  قبلی حسابی تشکر می کنم ممنونم عزیزم..........خب  فعلا بایییی

 

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic   بابا  ای ول.........!!!!!!!Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 1:53  توسط خنده  | 

مواد لازم : يك عدد شازده پسر عاشخ! يك عدد گل دختر نجيب ... يك عدد مادر اكتيو ... (در خواستگاري هاي سنتي  عاشخيت پسر جاي بحث دارد !!!)
ابتدا مواد لازم را تهيه مي كنيم... اين  بحث در اين مقوله يا مقاله يا مقال مجال نمي دهد.
ابتدا مادر اكتيو تلفن را برداشته و به خانه گل دختر نجيب تيليف ميزند . (اين در صورتي است كه مادر اكتيو همسايه گل دختر نباشد ، كه در اين صورت مي تواند زر زر صداي زنگ خانه گل دختر  رابه صدا  در بياورد . يا اينكه قيژ قيژ پاشنه در را)
زررر... (يا قيييژژژژ)
 
الو بله... خانه يك عدد گل دختر... بفرماييد:
سلام عليكن!! شنيديم (يا ديديم) كه شما يك دختر تپل مپل سفيد مفيد... مثل هلو... مثل پنجه آفتاب دم بخت با شرايط مناسب داريد. كي مي تونيم بياييم يه عالمه مزاحم بشيم؟
توجه نكته مهم ××
اين تيليف اول بسيار مهم است. شما مادر شازده پسري كه احيانا نشريه موازي را مي خواني... لطفا خوب گوش كن... كمال ادب را به خرج بده از روده درازي زيادي بپرهيز. اطلاعات جامع و كامل بده. سعي كن در كمال ادب اطلاعات بگيري. از چاخان پاخان و خالي بندي جدا ً بپرهيز... مدت مكالمه بيشتر از ده دقيقه نشود. مادر جان دقت كن آخر مكالمه زمان تلفن بعدي با روز و ساعت و ثانيه، براي شرفياب شدن يا نشدن را مشخص كني... و بهتر است همين فردا باشد نه شصت صد سال بعد...
فردا just on time  مادر شازده پسر ...> زررر...
 
الو بله... خونه همون گل دختر نجيب و سفيد مفيد تپلي كه احيانا دوست پسر نداشته و  قبول كرده بياييد دستش رو ببوسيد... بفرماييد:
مادر شازده پسر: پس قبول كرده كه ببوسيم... كي ببوسيم؟
مادر شازده پسر سعي كند ظرف سه روز آينده وقت بگيرد و به ناز كردن  مادر گل دختر توجه نكند...
زرررر....
صداي زنگ در خانه گل دختر نجيب كه حالا كمي سرخ شده... بفرماييد:
 (فرهنگ گل و شيريني: 1_آدم هاي پررو دفعه اول كه خانه كسي براي امر خير مي روند... چيزي نمي برند و اين امر از طرف باقي آدم هاي پرروتر توجيه شده است... نگارنده چون پررو نيستم اظهار نظري نمي كنم. 2_ گل آوردن به منزله اين است كه خانواده گل پسر با ادبند و قشنگي گل با سليقه طرف ارتباط مستقيم دارد (در ابتدا و انتهاي امر ازدواج از خسيس بازي بپرهيزيد) همچنين اوردن گل اين معنا را هم مي تواند داشته باشد كه خانواده شازده پسر  همچين بگويي نگويي بوسيدن دست گل دختر زير دندانشان مزه كرده است و تمايل دارند براي آشنايي بيشتر باز جلسه ديگري تشريف بياورند 3_شيريني آوردن اصولا در مراحل انتهايي خواستگاري صورت مي گيرد و به منزله آن است كه شازده پسر همش از دست بوسيدن خالي خسته شده و گل دختر همه جوره مورد پسند واقع شده ... پسنديده ديگه... چرا متوجه نيستيد... پسنديده ... همين جا پرانتز فرهنگ گل و شيريني را مي ينديم و وارد خانه گل دختر مي شويم ..بعدا با پرانتز فرهنگ چايي خدمت مي رسيم ...)
زرررر....
بفرماييد: شازده پسر سعي كند كاكل هايش را آب و روغن بزند. حتي الامكان كت و شلواري از در و همسايه. دوست و رفيق جور كرده، بپوشد كه نشان بدهد عرضه كت و شلوار پوشيدن دارد همچنين خودش دسته گل را به دست بگيرد كه در غير اينصورت نبايد از عروس خانم توقع چايي آوردن داشته باشد و ما تحتش نسوزد  زماني كه به جاي عروس خانم مادر يا خواهر يا عمه و خاله اش چايي اوردند و شازده پسر عرق ريزان سرش را بالا آورد و به جاي گل دختر پنجه آفتاب پيرزني را ديد كه لبخند جگر سوز مي زند! پس براي جلوگيري از كنف شدن بهتر است از اول دسته گل را خود شازده دستش بگيرد  كه چيزي كه عوض دارد گله ندارد!
مادر شازده پسر سعي كند موقعيت استراتژيكي را براي نشستن انتخاب كند به طوري كه اگر خواست وسط مجلس براي پسرش چشم و ابرو بيايد و نظر شازده پسر را جويا شود... خانواده گل دختر وي را نبينند... يا اگر پسر خواست  سوالي فرمايشي تقلبي از وي بستاند مشكلي پيش نيايد. پس نتيجه مي گيريم مادر و پسر قند عسل  نبايد از هم زياد دور بنشينند. زياد هم ور دل هم نباشند كه  مبادا شازده  انگ بچه ننه اي بخورد!
بعد از ده الي پانزده دقيقه صحبت درباره وضعيت اب و هوا و گراني و بيكاري جوانان و نوه هاي طرفين و احيانا زلزله (اين قسمت براي نشان دادن به روز بودن مطلب در اين قسمت  اضافه شده است)  بايد مادر شازده پسر با هر ترفندي كه شده از نظر شازده مطلع شود و تصميم بگيرد كه بحث پيرامون  امر خير را شروع كند يا نكند در غير اينصورت ممكن است حوصله دختر خانم سر برود و مجلس را به نشانه اعتراض ترك كند (فرهنگ چايي: شازده پسر كاكلي ميتواند در اين قسمت از فرهنگ چايي استفاده  كند و بر مبناي قرار داد از پيش تصويب شده اگر دختر مورد پسند واقع نشده بود چايي را نصفه بنوشد و اگر پسنديده بود اشكالي ندارد كه استكان را هم قورت دهد... البته هر خانواده مي توانند از قبل براي خودشان ترفند هاي ديگري هم طراحي كنند) فرض مي گيريم كه بحث شروع ميشود
 مادر شازده پسر چهار تا سوال حسابي بپرسد و بحث داغي را راه بياندازد. نگارنده پيشنهاد ميكنم كه اين جلسه همه با هم و در حضور يكديگر به تبادل انديشه و ابراز عقيده بپردازند تا مشخص شود كه گل دختر و شازده پسر توانايي اظهار عقيده در يك جمع خانوادگي را دارند يا نه! ( نه كه دختره و پسره را در يك اتاق كرده و خودتان فال گوش بايستيد...) بعد از حدود 45 دقيقه  الي يك ساعت... ديگر گل پسر بسش است و بايد بداند كه ياتاق انداختن كافي است... و توجه  داشته باشد كه با كت و زير شلواري كه نيامده است... دست والده مكرمه را بگيرد و به خانه اشان برود كه كلي فك و فاميل منتظر اظهار نظرشان هستند!
نكته اساسي مهم > خانواده شازده پسر اگر مايل باشند براي ماچ ماليزاسيون مشرف شوند يا مايل نباشند، بايد اين نكته  را به خاطر داشته باشند كه  بعد از سه چهار روز... زررر... صداي گوشي خانه گل دختر را به صدا در بياورند و دوباره وقت بگيرند  يا اينكه از بابت پذيرايي تشكر كنند و ديگران طرف ها پيدا نشوند... يعني شما خانواده شازده پسر! لطفا به مثابه... رفتار نكنيد، كه برويد و پشت سرتان را هم نگاه نكرده و گل دختر سفيد مفيد كه حالا غمگين است و زردمبو  شده و زير چشم هايش گود افتاده را بلاتكليف بگذاريد!
اين تشكر كوچك نشان دهنده ادب خودتان است. اگر هم خواستيد دوباره بياييد كه در قسمت هاي بعدي برايتان مي گويم چه كنيد... آباريكلا شازده پسر ها و گل دختر هاي تپلي!

به نقل از نشریه الکترونکی موازی

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 9:21  توسط خنده  | 
 
  بالا