|
....بخند بینیم بابا حال نداریم....
|
||
|
*.....به خدا دو روز دنیا به بدی هاش نمی ارزه.....* |
سلام دوستان.اميدوارم هرجا هستيد سر زنده و سر حال و موفق باشيد.چطوريد؟
امروز تولد اختر تابناك آسمان اينترنت هستش اگه گفتي كييييييي؟![]()
خنده....![]()
من هم به نوبه ي خودم تبرك ميگم.![]()
مخصوصا اينكه روز تولد خنده(اين روز به اين مهمي)با يه روزمهم ديگه پيوند خورده.(اينش مهمه).خنده جون از صميم قلب تبريك ميگم و اميدوارم هميشه موفق و سرفراز باشي و باز هم تولدت مارك.شوبولي وووو![]()
(خودت ميدوني كه من هميشه خوب بلد نبودم بنويسم.تا اونجايي كه تونستم سعي كردم خوب باشه.)![]()
پس آقا : خنده جون تولدت خيلي خيلي مبارك......![]()
من هم مثل خنده خيلي دلم ميخواد كه يه چيزايي رو بگم ولي من برعكس خنده كه در حال احداث و نميتونه بعضي چيزارو بگه . من در حال تخريبم و نميتونم هيچي بگم.چون فكر ميكنن من ..........ولي خدا خودش ميدونه كه من چقدر تلاش كردم.در هر صورت ..............ديگه .......![]()
بهتره يه جمله بگم كه قضاوتو ميزارم پاي خودتون و ديگه سرتونو درد نميارم.![]()
(تورو خدا بياد باهم يه كمي در مورد اين جمله فكر كنيم)![]()
**اون كسي كه مي گريد يك درد داره و اون كسي كه مي خنده هزارو يك درد.**![]()
من خنده ام.............(خیلی حرفارو دلم می خواد بگم....اما به دلیل اینکه اینجانب یعنی خنده در دست احداث هستم از گفتن خیلی حرفا صرف نظر می کنم.....! )
خب....
دیگه چه خبرا؟ چی کارا می کنین؟؟ما که می گزرونیم....هــــــی روزگاره دیگه...نگزرونیم چه کنیم؟؟؟ راستی کرکرخنده تشریف بردن سفر......کنار دریا...تو ویلاشون....دقت کنید به جمله ی آخر....تو ویلاشون......این یعنی اینکه کرکرخنده اینا ویلا دارن....امیدوارم که همه فهمیده باشن........فهمیدین همه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خب خداروشکر که همه فهمیدن.....
خودم هم همش دور خودم می چرخم و همین دیگه...کار خاصی نمی کنم..
راستی جالب دیدم که بگم من همیشه عادت دارم وقتی دلم می گیره شروع می کنم به نوشتن.......هر حرفی که تو دلمه خالی می کنم.....هر چی دلم بخواد می نویسم.....چند روز پیش تو آخرین نوشتم یه جمله پیدا کردم....یه نظرم خیلی جالب بود...بد ندیدم...براتون بنویسمش شاید.....شـــــاید به درد شما هم بخوره........
فقط امیدوارم این شرایط منجر به تغییر حالت و واکنش من نشه....و من تبدیل به من دیگری نشم...!!!! چون اون موقع........ .
اما همیشه یادم می مونه که خدا همیشه با من هست...این و وقتی قلبم می زنه حس می کنم....!!!!
برای همه ی شما عزیزان آرزوی بهترین هارو دارم ببخشید اگه وقتتون رو گرفتم.....
روزگار به کامتون شیرین باشه فعلا....
راستی این و یادم رفت بگم....رفتم سفر براتون یه چندتا عکس آووردم امیدوارم که خوشتون بیاد....خداحافظتون....
تو عکس بالا به تنالیته ی رنگ آبی نگاه کنین........فتبارک الله احسن الخالقین...
رنگ ابی و نارنجی مکمل هم هستن و کنار هم خیلی قشنگ جلوه می دن.....عکس بالا بیانگر همین حرفه.....کارای خدارو نگاه کن.....هیچ نقاش ماهری نمی تونه به این قشنگی مرز بین رنگ نارنجی و ابی رو محو کنه..........
هيچ می دونين اگه كلمه ى "دست" اختراع نشده بود و به جاش از كلمه ى "چيز" استفاده می كرديم روزانه چه جمله هايی می شنيديم؟... زياد به مختون فشار نيارين! خودم مثال می زنم...![]()
توی كتاب علوم می نوشتند: چيز خيلی مفيد است! با چيز می توان اجسام را بلند كرد! بعضی از چيزها مو دارند و برخی ديگر بی مو هستند! ولی كف چيز مو ندارد! هيچوقت چيز خود را توی سوراخ نكنيد! چون ممكن است جانوران نوك چيزتان را گاز بگيرند! هميشه قبل از غذا چيز خود را با آب و صابون بشوييد! هيچوقت با چيز كثيف غذا نخوريد! ..... خانمها هميشه دوست دارند به چيز خود لاك و كرم بمالند! اين عمل براى محافظت از چيز خوب است! در كتاب تاريخ می نوشتند: اردشير دراز چيز به هندوستان لشكر كشی كرد و چيز اجانب را كوتاه نمود! ..... مردم توی كوچه و بازار می گفتند: لامصب چيز ما نمك نداره! به هر كسی خوبی كرديم جوابش بدی بود! از قديم می گفتند با هر چيز بدی با همون چيز پس می گيری! ..... پدری به پسرش درس ادب می داد: پسرم هيچوقت پيش مردم چيزتو دراز نكن! ..... توی بيمارستانها آدمهايی رو می ديديم كه چيزشون توی تصادف قطع شده و مجبور بودند تا آخر عمر از چيز مصنوعی استفاده كنند! ..... دزدهای مسلح موقع زدن بانك می گفتند: چيزها بالا! چيزهاتون رو بذارين پشت سرتون! اگه كسی چيزش به زنگ خطر بخوره چيزشو می شكنيم! و رييس بانك به پليس می گفت: چيزم به دامنتون! دزدها رو بگيرين! و پليسها هم چيز از پا درازتر از ماموريت بر می گشتند! ..... هر روز در اخبار می شنيديم كه: اينبار چيز استكبار جهانی از آستين فلانی بيرون آمده!![]()
تجسم بقيه ى متن رو ميذارم به عهده ى خودتون!![]()
سلام .خوبي چه خبرا؟تاستون با اين گرما بهتون خوش ميگذره؟![]()
بيكار نشسته بودم گفتم بيام يه صفايي به اين وبلاگ بديم هم ما بيكار نباشيم هم اين وبلاگ نازنين وبلاگ خاك نخوره.![]()
چه ميشه كرد ديگه؟![]()
نميدونم خبر داريد يا نه كه به احتمال قوي خبر نداريد.اگه گفتي چيروميگم؟
اينكه خنده رفته سفر.......... (خوش بگذره وليك).![]()
گويا اونجا يه راز بقا درست شده كه بنده به اختصار دوتاشو شرح ميدم :![]()
اونجا يك گله پشه ي باكلاس به سراغش رفتن و باهش حسابي صفا كردنو وصلت خوبي سر گرفته...........![]()
از قضاييه ديگه اينكه گويا يك گياه باشخصيت اونو بلعيده.خدا وكيلي. .....![]()
از گفتن بقيه ي قضايا معذوريم . فعلا برو با اينا حال كن تا خنده بياد..........![]()
راستي من كيبوردم كار نميكنه اول فكر ميكردم اشكال از كيبورد لي بعد با نظر كارشناسي خودم فهميدم اشكال از ويندوزه .به همين دليل فعلا بيخيال شدم تا بعد يه كاري بكنم.حتما الان ميپرسي پس با چي تايپيدي؟![]()
به خاطر اينكه بهت برنخوره ميگم كه با ((آن_اسكيرين كيبورد))خودتون ديگه ميدونيد چه زجريه...........![]()
تازه از اون بدتر اينكه عينكم زير پاي يك انسان عجيب غريب مونده.چشمام ميسوزه .![]()
![]()
در تعطیلات کریسمس در یک بعد از ظهر گرم زمستانی پسر ۶-۷ ساله ای در حالی که کفش به پا نداشت و با لباس ها ی پاره پاره جلوی ویترین فروشگاه ایستاده بود زن جوانی از آنجا می گذشت همین که چشمش به پسرک افتاد آرزو و اشتیاق را در چشم های آبی او خواند دست کودک را به مهربانی گرفت و با خود به مغازه برد و برایش کفش و لباس زیبا و گرمی خرید وقتی بیرون آمدند زن جوان گفت :حالا به خانه ات برگرد امیدوارم تعطیلات شاد و خوبی داشته باشی پسرک سرش را بالا آورد نگاهی به او کرد و پرسید :خانم شما خدا هستید؟ زن جوان لبخندی زدو جواب داد :نه پسرم!من فقط یکی از بندگان خدا هستم پسرک گفت:مطمئن بودم با او نسبتی دارید......![]()
![]()
سلام عرض می کنم خدمت تمامی دوستان عزیزم..امیدوارم که حال تک تکتون خوب باشه و تو این گرمای تابستون یه وقت نزنه به سرتون برین جلوی کولر و پنکه بخوابید......اگر هم کسی این کار و بکنه و سر ما بخوره........حـــــقـــــــــشه......چون داوطلبانه این کارو کرده......
ما هم هیچ مسئولیتی بر عهده نمی گیریم....چون تذکر دادیم.....![]()
عرضم به حضورتون که امروز سالگرد تولد کرکر خنده جونمـــــــه.......
هالا بیا وسط.....
گفتم بیا وسط فقط همین نگفتم که سر صدا راه بندازی.......حیا کن....![]()
کرکرخنده جونم دوست عزیزم ......تولدت رو بهت تبریک می گم بهترین ها رو برات آرزو می کنم......امیدوارم که باز هم یه سال خوب رو پشت سر بزاری و من و تو باز باز هم با هم دوست و رفیق باشیم.......![]()
![]()
البته امیدوارم که بتونم برای مطلب بعدی اتفاق هایی که تو تولد کرکر جون افتاد رو براتون تعریف کنم...
خب دوستان خوشحال شدم از دیدنتون.........روزگار به کامتون شیرین...خدانگهدارتون.....
یه مطلب میزارم بخونید و نظر بدید بد نیست. . . یه دعا هم به جون ما کنید.
دانشگاه
* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول ورق بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق دارد ميسوزد.
* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفهها را به هم گره زدهاند و ازپنجرهي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي ميگذرد ميآيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول ميكنند.
برای دیدن ادامه متن بر روی لینک زیر کلیک کنید...
* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقانه بعد از مدتي هم از هم جدا ميشوند نه كك اين ميگزه نه اون.
* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشستهاند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند "من خر هستم".
* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها ميسوزه و براي آنها سوپ مياره.
پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي ميكنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه ميبرند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر ميكنند كه اينها ديگه آدم شدهاند و با تعارف سوپ را ميگيرند. غافل از اينكه پسرها...
این است حقيقت اصلي دانشگاه
|
|